<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دست نوشته های یه آدم بیکار...</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/</link>
<description>کسی که تهدید میکنه همیشه میترسه </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 10 Sep 2008 15:54:16 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خداحافظ رفــــــیق (;</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>هوووووم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز یکی از بهترین رفیقام تا اطلاع ثانوی رفت مشهد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از الان دلم براش تنگ شده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم خوبی بود حالا درسته که بنده خدا چند تا مشکل کوچیکم داشت (زیادی حرف میزد - زود جوء گیر میشد - بعضی موقع ها رو اعصابت راه میرفت بعضی موقع ها هم پیاده روی میکرد رو اعصابت - خالی بند بود {یعنی میبستا !} - دروغ و چاخان زیاد میگفت - غیبت میکرد - فحش های بالای ۱۸ میداد + ...  )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته این مشکلات که به حساب نمیاد مهم دوستیمون بود .... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با رفتنش من خیلی چیزا فهمیدم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهمترینش این بود که واقعا&quot; این اینترنت و موبایل و ... چقدر آدم ها رو از هم دور میکنه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خونشون همین ... همین که نه دقیقا&quot; ۸ قدم شایدم کمتر با خونه ای ما فاصله داشت ولی مرتیکه ای بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب ! برگشته رفته فرودگاه از اونجا پیامک زده که دارم میرم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدونستم داره میره قرار بود خداحافظی + ... ولی عین گاو پیامک داد ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرح پیامک : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پویا جون , داداشی ! (ای تو روحش ! همین آخریا بودا ازش 5تومن دستی میخواستم نداده بود حالا میگه داداشی ! ای ت** تو روحش ! ) شرمنده ام نتونستم بیام خداحافظی (قبلش بنده خدا به من میگفت ناراحت میشه وقتی میخواد خداحافظی کنه) حلالم کن (مگه تو خواب ببینه !) از طرف من از بچه ها خداحافظی کن (عمرا&quot; !!؟) یه دفعه ای دیگه ام همین جوری شد بنده ای خدایی میخواست بره مسافرت اولای شهریور بود کسی نبود از در و همسایه و بچه ها منم اومده بودم تجدیدیارو پاس کنم ! اومد گفت خداحافظی کن و بغض و اشک و زار و ماتم و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا مهر شد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من(اول شخص):  بگو فلانی رفته ازم خواست ازت خداحافظی کنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این .... شخص تا 10000 میرفت آخرش دیگه میزدم تو سر خودم ! آخرم مجبور شدم رو یه برگه ای A4 اون موقع ها هم 15 تومن بود بگیرم و کل قضیه رو روش بنویسم و بدم واسه چاپ و تو شهر پخش کنم و تو روزنامه و تو تلوزیون و ... ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه سرتونو درد نیارم احتمالا&quot; تا 2-3 ماه دیگه از این خداحافظ رفیقا بیشتر پیش میاد ... این مطلبمم خودم میخونم به کذاییی بودنش پی میبرم ولی چه میشه کرد باید یه اندر باب رفیق میدادم یا نه ؟ الانم حالتی بین ناراحتی و خوشحالی دارم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بعد  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 15:54:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و عندر حکایت عقابقه کنکور</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>شلام....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شلام عرض شد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتایج کنکول شلاشلی چند هفتح ای پیش اعلام شد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرمنده اینجوری مینویشم راشتش بعد از دیدن اون رتبه ای کضایی ازمم رو جذب کردم که معتاد شم و شدم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;* (نکته ای معتادی : دندون شکلک * رو سیاه فرض کنید)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب میگفتم متشفانه رتبم اصلا&quot; اونی که میخواشتم نشد البته نبایدم میشد .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارو بگو که رو آقا دکتر حشاب عمیق و وسیع باز کرده بودیم ولی در پایان ماجرا جوجه های تابستونی که فشل ژدید و تاژه (درصد نیکوتین خون بالا رفت) رو برای من رقم زدن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه مقدار آدمیزادی مینویسم : &gt;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و بدین من فقط و فقط و فقط و فقط (۲تا فقط وسطی فقط به نشانه ای تاکیید ضمیر منفصل نقدی فل العراب و المصدر ف ق ط میباشد و فقط اول فقط و فقط به نشانه ای خود کلمه ای فقط که در اصل و معنای زبان شیرین یا نسبتا&quot; شیرین همراه با رگبار فارسی فقط است و فقط آخر هم به علت معرب المبنی است که میتونید حذفش کنید و بخونیدش /فقط و فقط و فقط !)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من با اون رتبه ای لنگ اندر هوا میتونستم برم تو رشته های مثل فلفل شناسی زیمباوه ! پشم و پوست اردکان و ... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس در نتیجه این شد که قبولی من ۱سال عقب تر افتاد ! و این = با ۱ سال دیدن کتاب های نحس سال پیش ! ۱ سال سرکوفت ! ۱ سال غیبت در و دیوار و تخته و همسایه !  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در آخر هم از رفیق های نا بابم تشکر میکنم که تونستن ظرف ۱ هفته ای گذشته که والده ای بنده همراه با برادران محترمه (: به مدت ۱ ماه اینجانب رو ترک کردند من رو تحت یه برنامه ای فشرده عرق خور ! معتاد ! کراکی ! تزریقی و ... کنند تشکر کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو این ۱ هفته چیزایی یاد گرفتم که نگو ! الان از هر سوراخ وجودم(فقط بالا تنه!!؟) میتونم دود بدم بیرون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوووه اوووه رسیدن ! بفرمــــــــا !؟  دیگه حش نوشتن نیش ! تا دیداری ژوباره شما رو به خدا میشپارم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 09:56:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>tehranwebs.ir</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>راستش داشتم تو سیستم میگشتم که چشمم به این خورد
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://tehranwebs.ir&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#df8d00&gt;http://tehranwebs.ir&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم از کجا اومده ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی گفتم بذارمش شاید سیستمش به درد کسی خورد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/125571232/tehranwebs.ir.rar.html&quot;&gt;http://rapidshare.com/files/125571232/tehranwebs.ir.rar.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فایل های توشم دستکاری نشده پس خواهشا&quot; دیفیس نکنید (;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 18:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من برگشتم ! D:</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>سلام !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعجب نکنید ... من خود پویام ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدونم ریشم سفید شده و موهامم مثل دندونام زرد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آره این بلاییه که کنکور سر یه آدم سالم میاره ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه از دیشب شروع به خوردن الکل و کشیدن ... کردم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا چند وقت دیگه ام تو جوب و بعدشم خودکشی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;......... هی این کنکور عجب موجی داره ......... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه امروز از سرگیجه (به جای سر کلمه ای گوه رو قرار بدید *شرمنده)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کنکور اومدم بیرون ... اینورو نگاه کردم ... اون ورو نگاه کردم ! مامانم پیر پیر شده بود و ووو رو یه صندلی متحرک از اینا که عقب جلو میره نشسته بود و بافتنی میبافت ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابامم با عصا داشت از خونه میرفت بیرون ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داداشام چی ؟ اونا کجان ؟ اوووو ! یعنی این همون داداش کوچیکس ؟ حالا واسه خودش مردی ببخشید نره مردی شده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و گذشته از این اتفاقات ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا که کنکور رو تجزیه + آنالیز ترکیبی میکنم میبینم این قضیه ریشه ای میباشد ! ریششم برمیگرده به ۴ سال قبل !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته اگه بخوام از اون موقع قضیه رو شرخ بدم احتمالا&quot; یه رمان میشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از شب قبل کنکور تعریف میکنم ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= شب قبل از کنکور ساعت ۷&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آب قطع شد برق هم یه نیم ساعتی ... ولی من به خاطر خون سرد بودنم هیچ استرسی رو بخودم راه ندادم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= شب قبل از کنکور ساعت ۹&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتم با موبایلم بازی میکردم و یاد حرف های اون آقاههه افتادم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کدوم ؟ همون دیگه ... تو شبکه ۳ میومد ... فکر کنم گزینه ای ۲ بود .!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ وقت اون قسمتش یادم نمیره ... TV رو روشن کردم زدم شبکه سه تا روشن شد یه آقای نسبتا&quot; کچلی اومد که در مورد کنکور حرف میزد .... اینجای مطلبش بود ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نقل از اون آقاهههإه نسبتا کچل : ببینید داوطلبان عزیز مغز شما در حال حاضر به این صورت پیش میره که هرچی به کنکور نزدیک تر میشید قدرت یادگیریتون کم و کمتر میشه ... پس الان بخونید تا دیر نشده ... و یادتون باشه کنکور خیلی سخته ! واقعا&quot; سخت .... یعنی فکر کنم 80-90 % همه ردید .... بعد دیگه باید غرولند ننه و باباتون رو بشنوید ... فهمیدید !؟ بدبختا ! همتون ردید ... ها ها هاهاها ! (خنده ای دیو صفتانه) به اینجاش که رسید چند تا از عوامل برنامه ریختن و این آقا رو از برق کشیدن ... یکی پاشو گرفته بود یکی دستشو یکی دهنشو !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب جایی دور نریم ... داشتم با موبایلم Moto-X II میزدم ... یه چیزای جالبیم روش پیدا کردم که تو یه پست دیگه توضیح میدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در همین حال و هوا بودیم تا حدودا&quot; 30 ساعت ... هنوز آب وصل نشده بود و بطبع کولرام خاموش بود چون آبیه .... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;TV رو روشن کردم زدم شبکه 2 داشت داوطلبایه ریاضی رو نشون میداد قبل و بعد کنکور .... خوب دیدم با دیدنشون یه مقدار استرس نفوذ میکنه پس TV رو OFF کردم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب ساعت 12 شب هم خوابیدم .... آب هنوز قطع بود برا همین پنکه رو روشن کردم .... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= روز کنکور ساعت 6&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با روحیه بس عجیب از خواب بلند شدم ... سریع کفش و کلاه کردمو به 3سوت شایدم 4 سوت مو هارو مرتب کردم و مداد رنگیامم برداشتم و حرکت به سوی حوزه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= روز کنکور ساعت 7:15 اینا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در محل حوزه با دوستان مشغول گپ زدن بودیم ... هر کی سعی میکرد فاز مثبت بده ... ولی از قیافه ای خیلی ها میشد فهمید که وقتی برن خونه باید شلوارشونو عوض کنند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= روز کنکور ساعت 8:15 اینا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر جاهامون نشسته بودیم ... 2نفر جلوی من غایب بودن سمت چپم یه غول نشسته بود سمت راستمم یه پسره ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو فکر و خیال بودم که یه صدا عین نویز اومد تو سرم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داوطۀآۀابان گراّّۀمی ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای خدا ... تو عمرم صدا از این گوش خراش تر نشنیده بودم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنه جوری داد میزد که انگار ... ! استغفر الله ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد حدود 20 - 25 دقیقه واقعا&quot; شعر گفتن کارشو تموم کرد و گفت : با سلام خدمت داوطلبان عزیز ... یه دفعه مثل اینکه توپ ترکونده باشن همه شروع کردن به خنده ای مصنوعی ! هه ههه هه  هههه ههه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم یه نیش خند زدم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کنکور شروع شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیوست : این قسمت واقعا&quot; طولانیه .... اول نوشتمش بعد دیدم برا مشاهده کنندگان عزیز سخته خوندش البته اصل خنده تو این قسمت نهفته شده بود که به علت بی حوصلگیم لاک گرفتمشون !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;=*= ساعت 1 اینا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کنکور تموم شد .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 18:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هـــــــــــی !!! کنکور !</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>سلام ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتم مطلب قبلم رو مرور میکردم &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;&lt;STRIKE&gt;شرمنده کلی نقد و ... داشتم که بذارم ولی .... لعنت به کنکور ! &lt;/STRIKE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;STRIKE&gt;فکر کنم ۳ کلمه ی بالا تمام مفهوم رو برسونه .... لعنت به کنکور ! &lt;/STRIKE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;STRIKE&gt;شرمنده ی فرشاد و خیلی های دیگه شدم ...&lt;/STRIKE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody&gt;&lt;STRIKE&gt; &lt;/STRIKE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRIKE&gt;تا بعد کنکور یعنی ۳ ماه دیگه خداحافظ&lt;/STRIKE&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;حالا خر بیار و با قالی بار کن تو این چند وقت فقط برگه ورق زدم ولا غیر ! هیچ کار دیگه ای انجام ندانم !&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;الانم ۲ هفته و اندی مونده به کنکور و منم تازه سر از برف بیرون آوردم(کبک ! )&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;میگن خواب غفلت ! همینه .... توی این چند وقت واقعا&quot; درست حسابی درست نخوندم....&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;یعنی میشه تو ۲-۳ هفته جبران ۶-۷ ماه رو کرد ؟ خوب معلومه که نه ! &lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;این پست رو میدم و همزمان باهاش مردونه نت رو ترک میکنم ! تا بعد کنکور ....&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;حالا بعد کنکور روش خیلی بحث میکنم همین طور رو خیلی از چیزای دیگه که تو این مدت رخ داده...&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=right&gt;تا بعد کنکور ...(;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 12:14:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شرمنده...</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>شرمنده کلی نقد و ... داشتم که بذارم ولی .... لعنت به کنکور !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم ۳ کلمه ی بالا تمام مفهوم رو برسونه .... لعنت به کنکور ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرمنده ی فرشاد و خیلی های دیگه شدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;تا بعد کنکور یعنی ۳ ماه دیگه خداحافظ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای بابا عید شد ؟</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>ا ؟ جدی ؟ جدی عید شد ؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی یه سال دیگم گذشت و ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب خیر سرم قرار بود ۲-۳ تا پست دیگه بدم تا عید ولی متاسفانه این چند روز فقط تو بیمارستان ها میرفتیم عیادت این و اون !!! عوارض ۴شنبه سوری ! از این اتاق در میومدیم میدیدم اتاق بغلی هم بله !!!! میرفتیم اونجا و ... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میشه گفت ۴شنبه سوریمون نسبت به سال قبل کمتر مجروح و زخمی داد !!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب الانم که عیده ! نمیدونم چرا وقتی عید میشه دلم میگیره ... شاید چون من یه سال جوون تر میشم و پدر و مادرم ۱سال پیر تر میشن باشه !!(چه فرقی کرد ) یا هزار و یک دلیل دیگه ... چی بگم والا پارسال ( ۵ ساعت پیش !!! ) کارایی کردیم که نباید میکردیم و کارایی بود که باید انجام میدادیم ولی از انجامش غافل شدم ولی ان شا الله امسال جبران میکنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الانم اصلا&quot; حس نوشتن نبود فقط میخواستم بگم عیدتون مبارک...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Mar 2008 10:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>4شنبه سوری </title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>خوب ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم از مطلب امروز , همین جوری نشسته بودم داشتم میفکریدم ( جمع فکر های زیادی ! ) که مطلب چی بذارم قبل عید و ... که صدای تق و توق و بووووووم رشته ای افکارم رو پاره کرد هنوز از حالت گیجی هم در نیومده بودم که صداهای جدیدی به گوشم رسید از جمله جیغ و داد و فغان و آه و ناله و مویه و ... ! گفتم بفرما لقمه ی آماده هام جور شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4شنبه ی آخر سال ! یکی از روزهای پر مخاطره و درگیری هر ساله که اگه جمع کنید تعدادکشته هاشو از شهیدان 8سال دفاع مقدسم بیشتر میشن !  و سر به یک کرور میکشه !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب قبل از اینکه به خود موضوع و .. اشاره کنیم یه سری میزنیم به پولی که در این راه خرج میشه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;**********!!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;************************* ( خوش به حال اونایی که ریش وسبیل ندارن ) !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا میرسیم ********************************!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;ویرایش شده توسط پویا در ۲۱ خرداد ۸۶ دلیل : *************!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 466px; HEIGHT: 280px&quot; height=1224 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pouya2006.persiangig.ir/4shanbe/9.JPG&quot; width=1307 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4شنبه سوری خوبی داشته باشید ! امیدوارم بتونید حداقل چند تا دست و پا قطع کنید ! ***********موفق باشید !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Mar 2008 13:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پویا پاشو مامور اومده !!!!</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>صبح همین جوری تو عالم خواب و بیداری بودم ساعت های ۹ فکر کنم ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خواب میدیدم تمام مشکلاتم حل شده و ماشین و زن و بچه و !!!! ( اووووهوووووووو کجا ها رفتم !! ) اینا خصوصیاشن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین جوری خودمو اینور اونور میکردم تو تخت پتو هم روم بود هوا هم سرد بود برا همین حال میداد که یکدفعه مثل اینکه زلزله اومده باشه ! شازده داداش من با عجله اومد تو اتاقو گفت ..... ! :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پویا پاشو که مامور اومده ! تو خواب گفتم چی چی آورده !!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکدفعه به خودم اومدم گفتم مامور ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت : آره دو تان دم در وایستادن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من همین جوری که کله و دست و خمیازه و همه کارو با هم میکردم گفتم چی میخوان ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت : هیچی من گفتم برم به داداشم بگم بیاد پایین ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم ( با حالت یه نمه ترسیده ) : چرا من مگه با من کار دارن ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گقت : آره از دایره ی جرایم اینترنتی اومدن ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم : چی !!!! چرا گفتی من هستم میگفتی ۲ روزه خونه نیومده ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من همین جوری که تو فکر بودم و داداشم داشت هر لحظه اوضاع رو بهرنج تر توصیف میکرد پیش خودم گفتم ای بابا ! نگا تو زندگی از ۱۰۰۰۰۰۰ تا بلا جونه سالم بدر بردیم که اخر عمری بیان مارو به عنوان مدیر سایت های غیر اخلاقی بگیرن ! و ... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد داداشم با صدای بلند تر گفت حالا چی بگم بهشون ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که ۲باره صدای در اومد ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من رو میگی عین تیری که از کمون ول شده باشه پریدم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; با همون بیژامه ! سریع یه پیرن تنم کردم و در عالم خواب میخواستم از پنجره بپرم پایین ! آخه خونمون در پشتی نداره !؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داداشم گفت داری چیکار میکنی ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم میخوام فرار کنم مگه دیشب فیلم رو ندیدی طرف از ارتفاع ۸۰ متر پرید پایین چیزیش نشد این که چیزی نیست ۱۰-۱۲ متره ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت : تو دیشب خوابت برد بقیشو ندیدی وقتی پرید پایین مغزش پاشید کف زمین / دل و رودشم به هم پیچید ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم : ا جدی ؟ پس بذا برم دم در مرگ یک بار شیونم یک بار ! قیافمو اینجوری کردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt; و رفتم دم در دیدم یه گروهبانه و یه سرباز صفر ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گروهبانه گفت : چه عجب ؟!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم : شرمنده ام ولی به خدا من بی گناهم ! من مفسد نیستم ! به خدا رفیق نا باب من رو به این راه کشونده ! تقصیر اوناست به خدا منم مسلمونم و نماز و روزه حالیمه ! و شروع کردم به کولی بازی !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; در ضمن من به حقوق خودم آگاهمو میدونم هر چی بگم تو دادگاه میگید من گفتم ! منم میگم نگفتم پس تا دلتون بخواد براتو حرف میزنم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گروهبانه بعد ۲ دقیقه گفت ببخشید ها فقط میخواستم بپرسم در خروجی مجتمع کجاست !؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من قیافم اینجوری شد ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt;  ! گفتم سمت راست ! میپیچید بعد از اون ور + ... ! آدرسم غلط دادم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین جوری که داشتم باهاش حرف میزدم صدای خنده ی داداشم از پشت در میومد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی رفتم تو خونه هم که دیگه گفتن نداره ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt; ( اینجاشم خصوصیه !!!! ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی فقط همین رو میدونم که از این به بعد مطالبمو یه ذره با احتیاط تر مینویسم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Mar 2008 10:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موبا....رئیس جمه.... &gt; علی دایی !</title>
<link>http://pouya-server.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اومدم در مورد موبایل یه مطلب بنویسم دیدم آقای احمدی نژاد یه سری حرف های عجیب زدن اومدم اونارو آنالیز کنم ! دیدم علی دایی سرمربی تیم ملی شد ! دیگه هیچ کاری نکردم نه تلوزیون نه موبایل نه روزنامه نه هیچ چیه دیگه ! گفتم بهتره جناب دایی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;رو آنالیز کنم ! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جناب دایی موفق شدند با پر رویی تمام در تیم ملی بمانند تا جام جهانی 2006 که گند کار در اومد و الان تازه بروز میدن که بین بازیکنای تیم ملی دعوا + .... بود حالا ما به مسائل حاشیه ی نمیپردازیم ( مثل اون عکس ها و کلیپ ها !!! ) &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خوب بعد اینکه علی دایی به عنوان !!! سرمربیگری تیم ملی انتخاب شد پدر بزرگ اینجانب در سن 95 سالگی اولین سکتشون رو زدن ! ( خدا رحم کرد که طوری نشد !!! ) اینجاست که عمق فاجعه معلوم میشه !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;گذشته از این ها من هر روز چشم انتظار برنامه ی نود بودم ... که بالخره روزش فرا رسید و اقای دایی + ... رو دعوت کردن ! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;منتظر مچ گیری های فردوسی پور بودم .... اول که فردوسی پور میگفت چی شد که سرمربی شدی دایی میگفت آره هوا گرمه اینجا !!!! به تمام سوالات بی ربط ترین جواب ها رو داد البته از کفاشیان نه بیشتر ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آقای کفاشیان که هفته ی قبل بچه هاش از خواب بیدارش کردن که بابا پاشو که فردوسی پور داره به ریشت میخنده ! &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آقای کفاشیان در برابر هر سوال فردوسی پور اول 5-6 دقیقه میخندیدن بعد هم چند تا جواب بی ربط و تشکر از سایپا ! هفته ی قبلم که با کلمنته ترکوندن مربی گری و تیم ملی رو !!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;آقای دایی این ادعا رو داشتن که من با مربی که 5 سال خارج بوده و 5-6 تا جام جهانی بوده و مدرک مربی گری &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;A &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;رو داره هیچ فرقی ندارم ! و کلاس ها A فیفا رو میرم اگه الان کلاس بذاره ! &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;این مثل این میمونه که من 1سال درس نخونم بعد بخوام اون درس ها رو تو 4 ماه پاس کنم .&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آقای کفاشیانم با این حرف اعجاب آورشون مارو جوان کردن ! حداقل 20 تا 30 دقیقه میخندیدم به این حرف ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کفاشیان : بله آقای دایی گزینه ی خوبیه چون زبانشونم خوبه !!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;وای خدا یعنی خودش فهمید چی گفت ؟ به نظرتون قطبی که 30 سال خارج بوده هم زبانش خوبه ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;داییم که هر چی ازش سوال میشد میگفت نه آقای فرلدوسی پور همه لابی داشتن و با بنده ی خدا من لابی داشتم با خود خدا!!! یاد یه چیزی افتادم ( خدا نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره !!!؟ ) &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کم کم داشت مچش باز میشد که .... بله از پشت صحنه فرمان رسید که کار داره خراب میشه و از دایی تشکر کن اگه میخوای برنامه هنوز سر پا بمونه ! این عین جمله ی مسئول پشت صحنه و عوامل برنامست ! ( شوخی کردم بابا حیف که تو نود آشنا ندارم !!!؟ )&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;میگفت ما تو ایرانیم نباید خودمونو با اسپانیا + ... مقایسه کنیم ! خوب جناب دایی با سواد اگه تو بری خودتو با گواتمالا مقایسه کنی یعنی عالیه ؟ نه این یعنی اینکه داری از واقعیت ها فرار میکنی و میخوای بگی قوی هستی ولی زرشک !!! وقتی تو خودتو با برزیل یا اسپانیا یا ... مقایسه میکنی تلاشتو میکنی تا بهشون برسی ولی میخوای به چیه گواتمالا برسی ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;حالام که آقای دایی 2شغله شدن و مبارکش باشه ! ان شا الله روزی برسه که جناب دایی روی نیمکت همه ی باشگاه های ایران بشینه !&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;دیگه منم دیدم اینجوری شد گفتم ولش کن الان به مام یه وصله ی میزنن و ... !&lt;/FONT&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Mar 2008 12:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pouya-server&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>pouya-server</dc:creator>
<guid>http://pouya-server.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
