|
|
|
|
|
صبح همین جوری تو عالم خواب و بیداری بودم ساعت های ۹ فکر کنم !
خواب میدیدم تمام مشکلاتم حل شده و ماشین و زن و بچه و !!!! ( اووووهوووووووو کجا ها رفتم !! ) اینا خصوصیاشن همین جوری خودمو اینور اونور میکردم تو تخت پتو هم روم بود هوا هم سرد بود برا همین حال میداد که یکدفعه مثل اینکه زلزله اومده باشه ! شازده داداش من با عجله اومد تو اتاقو گفت ..... ! : پویا پاشو که مامور اومده ! تو خواب گفتم چی چی آورده !!! یکدفعه به خودم اومدم گفتم مامور ؟ گفت : آره دو تان دم در وایستادن ! من همین جوری که کله و دست و خمیازه و همه کارو با هم میکردم گفتم چی میخوان ؟ گفت : هیچی من گفتم برم به داداشم بگم بیاد پایین ! گفتم ( با حالت یه نمه ترسیده ) : چرا من مگه با من کار دارن ؟ گقت : آره از دایره ی جرایم اینترنتی اومدن ! گفتم : چی !!!! چرا گفتی من هستم میگفتی ۲ روزه خونه نیومده ! من همین جوری که تو فکر بودم و داداشم داشت هر لحظه اوضاع رو بهرنج تر توصیف میکرد پیش خودم گفتم ای بابا ! نگا تو زندگی از ۱۰۰۰۰۰۰ تا بلا جونه سالم بدر بردیم که اخر عمری بیان مارو به عنوان مدیر سایت های غیر اخلاقی بگیرن ! و ... ! بعد داداشم با صدای بلند تر گفت حالا چی بگم بهشون ؟ که ۲باره صدای در اومد ! من رو میگی عین تیری که از کمون ول شده باشه پریدم داداشم گفت داری چیکار میکنی ؟ گفتم میخوام فرار کنم مگه دیشب فیلم رو ندیدی طرف از ارتفاع ۸۰ متر پرید پایین چیزیش نشد این که چیزی نیست ۱۰-۱۲ متره ! گفت : تو دیشب خوابت برد بقیشو ندیدی وقتی پرید پایین مغزش پاشید کف زمین / دل و رودشم به هم پیچید ؟! گفتم : ا جدی ؟ پس بذا برم دم در مرگ یک بار شیونم یک بار ! قیافمو اینجوری کردم گروهبانه گفت : چه عجب ؟!؟ گفتم : شرمنده ام ولی به خدا من بی گناهم ! من مفسد نیستم ! به خدا رفیق نا باب من رو به این راه کشونده ! تقصیر اوناست به خدا منم مسلمونم و نماز و روزه حالیمه ! و شروع کردم به کولی بازی ! گروهبانه بعد ۲ دقیقه گفت ببخشید ها فقط میخواستم بپرسم در خروجی مجتمع کجاست !؟ من قیافم اینجوری شد ! همین جوری که داشتم باهاش حرف میزدم صدای خنده ی داداشم از پشت در میومد وقتی رفتم تو خونه هم که دیگه گفتن نداره ! ولی فقط همین رو میدونم که از این به بعد مطالبمو یه ذره با احتیاط تر مینویسم ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:52 توسط پویا
|
|
||