تبليغاتX
دست نوشته های یه آدم بیکار...
کسی که تهدید میکنه همیشه میترسه
داشتم همین جوری واسه خودم میچرخیدم اینو دیدم و یاد یه بحث نچندان قدیمی افتادم .

البته قبل شروع بحث بگم این مطلب یه 3-4 تا پستی میگیره ولی ارزششو داره (;

http://tarnas.wordpress.com/2008/09/09/az-inja-be-badesh-ham-ba-man-rah-bia/

قسمتی از متن صفحه ی مورد نظر !

چی میگی فرشــــــــاد ؟!؟!؟

روزه ؟ نماز ؟ حجاب ؟ ووولمون کن بابا ! دل خوشی داری تو هاااا.

خوب بذار از اول بررسی کنیم !

مشکل ۱ : چرا ما اومدیم روی زمین ؟ چرا ما با آتیش آدم و حوا باید بسوزیم ؟ چرا خدا باید آدم و حوا رو جلووو یه درخت انگور بذاره شیطونم بذار ور دستشون خودش بره بگه از این انگور ها نخورد ها ! اخه !!؟

تا حالا بهش فکر کردید ؟ خوب معلومه که نه ! چون ننه و بابامون و ۷ جد در and جدمون مسلمون بودن خیر سرشون مام باید مسلمون باشیم ؟ چرا ؟ آخه چرا ؟ کدومتون رفتین در مورد اسلام تحقیق کردین ؟ کدومتون رفتین فلسفه ای حجاب رو بررسی کردید ؟ هاااان ؟ کدومتون ؟ هیچ کدوم ! به همون خدایی که الان قبول دارید هیچ کدوم

نمیخوام تو مطلبم دینی رو زیر سوال ببرم و در مورد هیچ دیدنیم تند روی نمیکنم

ولی دینی که در حال حاضر مثلا" تو کشور ما اکثریت داره اسلامه و من میخوام در مورد اسلام و دینش فقط بحث کنم , در مورد پیامبراش , معجزات , قرآن , حدیثاش و هزار و یک چیز دیگه که مربوط به این دینه و ...

اولیشم همین آدم و حوا !  آخه آدم مگه مجبوری بری انگور بخوری ؟ این همه حوری و زید دور و برت ریخته بود ! این همه نهر و چشمه ای روووونوووو شربت و گیلاس و ... این همه کاخ و ویلا و مرغ و خورشت و چلو گوشت و ... ! همه رو بیخیال شدی رفتی انگور خوردی ؟  چرا ؟ چرا با گناه تو ما باید بسوزیم ؟ چرا اونجارو ول کردی ؟ از سرت زیادی کرده بود نه ؟

حالا میرن رو زمین ! قابیل میزنه با سلاح گرم هابیلو میکشه ! یه کلاغه هم اون بالا با یه کلاغ دیگه سر مسائل زناشویی و طلاق و اینا درگیر میشه و ... ! خوب چیکار کنیم الان ؟ طبق حرف های که خودشون میزنن شخصیت قابیل >>

احتمالا" چیزم میکشیده !!!؟

خوب کی این شخص رو آفریده ؟ خوب حالا چرا این شخص اینجوری از آبو گل در اومده ؟ خوب اون موقع نه برق میرفته نه آب قظع بوده نه تورم داشتن نه هزار و یک درد و مرض دیگه, پس قابیل ژنی پرخاشگر در اومده !

خوب پس باز اینجا همه چی میافته گردن خدا . نه ؟ چون خدا اینو خلق کرده دیگه ؟

حالا بگذریم از اینکه اینا چطوری توسعه پیدا کردن ! یعنی چطور با هم ازدواج میکردن و ... که اونم جایه بسی شک و هاج و واج موندن داره ! باور کنید این بیماری های ژنتیکی هم از همین جا شروع شدن !

پیشنهاد میکنم حتما" برید دنبال قضیه ای این آدم و حوا ه ه ه  البته این 2تا مثل اینکه خواهر و برادرم بودن!

پایان قسمت اول !

خلاصه ای قسمت 2 : پیامبران چرا آمدند ؟ چیکار کردند ؟ چرا رفتند ؟ توضیحاتی در مورد حضرت علی (ع) حضرت محمد (ص) و ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:46  توسط پویا  | 

هوووووم ...

امروز یکی از بهترین رفیقام تا اطلاع ثانوی رفت مشهد ...

از الان دلم براش تنگ شده

آدم خوبی بود حالا درسته که بنده خدا چند تا مشکل کوچیکم داشت (زیادی حرف میزد - زود جوء گیر میشد - بعضی موقع ها رو اعصابت راه میرفت بعضی موقع ها هم پیاده روی میکرد رو اعصابت - خالی بند بود {یعنی میبستا !} - دروغ و چاخان زیاد میگفت - غیبت میکرد - فحش های بالای ۱۸ میداد + ...  )

البته این مشکلات که به حساب نمیاد مهم دوستیمون بود ....

با رفتنش من خیلی چیزا فهمیدم

مهمترینش این بود که واقعا" این اینترنت و موبایل و ... چقدر آدم ها رو از هم دور میکنه ...

چرا ؟

خونشون همین ... همین که نه دقیقا" ۸ قدم شایدم کمتر با خونه ای ما فاصله داشت ولی مرتیکه ای بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب ! برگشته رفته فرودگاه از اونجا پیامک زده که دارم میرم !

میدونستم داره میره قرار بود خداحافظی + ... ولی عین گاو پیامک داد !

شرح پیامک :

پویا جون , داداشی ! (ای تو روحش ! همین آخریا بودا ازش 5تومن دستی میخواستم نداده بود حالا میگه داداشی ! ای ت** تو روحش ! ) شرمنده ام نتونستم بیام خداحافظی (قبلش بنده خدا به من میگفت ناراحت میشه وقتی میخواد خداحافظی کنه) حلالم کن (مگه تو خواب ببینه !) از طرف من از بچه ها خداحافظی کن (عمرا" !!؟) یه دفعه ای دیگه ام همین جوری شد بنده ای خدایی میخواست بره مسافرت اولای شهریور بود کسی نبود از در و همسایه و بچه ها منم اومده بودم تجدیدیارو پاس کنم ! اومد گفت خداحافظی کن و بغض و اشک و زار و ماتم و ...

حالا مهر شد !

من(اول شخص):  بگو فلانی رفته ازم خواست ازت خداحافظی کنم ...

دوم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟

سوم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟

چهارم شخص : کجا رفته ؟ کی رفته ؟ برا چی رفت ؟

این .... شخص تا 10000 میرفت آخرش دیگه میزدم تو سر خودم ! آخرم مجبور شدم رو یه برگه ای A4 اون موقع ها هم 15 تومن بود بگیرم و کل قضیه رو روش بنویسم و بدم واسه چاپ و تو شهر پخش کنم و تو روزنامه و تو تلوزیون و ... !

خلاصه سرتونو درد نیارم احتمالا" تا 2-3 ماه دیگه از این خداحافظ رفیقا بیشتر پیش میاد ... این مطلبمم خودم میخونم به کذاییی بودنش پی میبرم ولی چه میشه کرد باید یه اندر باب رفیق میدادم یا نه ؟ الانم حالتی بین ناراحتی و خوشحالی دارم !

تا بعد 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 19:24  توسط پویا  | 

شلام....

شلام عرض شد !

نتایج کنکول شلاشلی چند هفتح ای پیش اعلام شد !

شرمنده اینجوری مینویشم راشتش بعد از دیدن اون رتبه ای کضایی ازمم رو جذب کردم که معتاد شم و شدم ! * (نکته ای معتادی : دندون شکلک * رو سیاه فرض کنید)

خوب میگفتم متشفانه رتبم اصلا" اونی که میخواشتم نشد البته نبایدم میشد .....

مارو بگو که رو آقا دکتر حشاب عمیق و وسیع باز کرده بودیم ولی در پایان ماجرا جوجه های تابستونی که فشل ژدید و تاژه (درصد نیکوتین خون بالا رفت) رو برای من رقم زدن.

یه مقدار آدمیزادی مینویسم : >>

و بدین من فقط و فقط و فقط و فقط (۲تا فقط وسطی فقط به نشانه ای تاکیید ضمیر منفصل نقدی فل العراب و المصدر ف ق ط میباشد و فقط اول فقط و فقط به نشانه ای خود کلمه ای فقط که در اصل و معنای زبان شیرین یا نسبتا" شیرین همراه با رگبار فارسی فقط است و فقط آخر هم به علت معرب المبنی است که میتونید حذفش کنید و بخونیدش /فقط و فقط و فقط !)

من با اون رتبه ای لنگ اندر هوا میتونستم برم تو رشته های مثل فلفل شناسی زیمباوه ! پشم و پوست اردکان و ... !

پس در نتیجه این شد که قبولی من ۱سال عقب تر افتاد ! و این = با ۱ سال دیدن کتاب های نحس سال پیش ! ۱ سال سرکوفت ! ۱ سال غیبت در و دیوار و تخته و همسایه ! 

و در آخر هم از رفیق های نا بابم تشکر میکنم که تونستن ظرف ۱ هفته ای گذشته که والده ای بنده همراه با برادران محترمه (: به مدت ۱ ماه اینجانب رو ترک کردند من رو تحت یه برنامه ای فشرده عرق خور ! معتاد ! کراکی ! تزریقی و ... کنند تشکر کنم.

تو این ۱ هفته چیزایی یاد گرفتم که نگو ! الان از هر سوراخ وجودم(فقط بالا تنه!!؟) میتونم دود بدم بیرون.

اوووه اوووه رسیدن ! بفرمــــــــا !؟  دیگه حش نوشتن نیش ! تا دیداری ژوباره شما رو به خدا میشپارم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 13:27  توسط پویا  | 

سلام !

تعجب نکنید ... من خود پویام ...

میدونم ریشم سفید شده و موهامم مثل دندونام زرد !

آره این بلاییه که کنکور سر یه آدم سالم میاره ...

تازه از دیشب شروع به خوردن الکل و کشیدن ... کردم !

تا چند وقت دیگه ام تو جوب و بعدشم خودکشی !

......... هی این کنکور عجب موجی داره ......... !

تازه امروز از سرگیجه (به جای سر کلمه ای گوه رو قرار بدید *شرمنده)

کنکور اومدم بیرون ... اینورو نگاه کردم ... اون ورو نگاه کردم ! مامانم پیر پیر شده بود و ووو رو یه صندلی متحرک از اینا که عقب جلو میره نشسته بود و بافتنی میبافت ...

بابامم با عصا داشت از خونه میرفت بیرون ....

داداشام چی ؟ اونا کجان ؟ اوووو ! یعنی این همون داداش کوچیکس ؟ حالا واسه خودش مردی ببخشید نره مردی شده!

و گذشته از این اتفاقات ....

حالا که کنکور رو تجزیه + آنالیز ترکیبی میکنم میبینم این قضیه ریشه ای میباشد ! ریششم برمیگرده به ۴ سال قبل !

البته اگه بخوام از اون موقع قضیه رو شرخ بدم احتمالا" یه رمان میشه .

پس از شب قبل کنکور تعریف میکنم ....

=*= شب قبل از کنکور ساعت ۷

آب قطع شد برق هم یه نیم ساعتی ... ولی من به خاطر خون سرد بودنم هیچ استرسی رو بخودم راه ندادم

=*= شب قبل از کنکور ساعت ۹

داشتم با موبایلم بازی میکردم و یاد حرف های اون آقاههه افتادم ...

کدوم ؟ همون دیگه ... تو شبکه ۳ میومد ... فکر کنم گزینه ای ۲ بود .!

هیچ وقت اون قسمتش یادم نمیره ... TV رو روشن کردم زدم شبکه سه تا روشن شد یه آقای نسبتا" کچلی اومد که در مورد کنکور حرف میزد .... اینجای مطلبش بود ...

به نقل از اون آقاهههإه نسبتا کچل : ببینید داوطلبان عزیز مغز شما در حال حاضر به این صورت پیش میره که هرچی به کنکور نزدیک تر میشید قدرت یادگیریتون کم و کمتر میشه ... پس الان بخونید تا دیر نشده ... و یادتون باشه کنکور خیلی سخته ! واقعا" سخت .... یعنی فکر کنم 80-90 % همه ردید .... بعد دیگه باید غرولند ننه و باباتون رو بشنوید ... فهمیدید !؟ بدبختا ! همتون ردید ... ها ها هاهاها ! (خنده ای دیو صفتانه) به اینجاش که رسید چند تا از عوامل برنامه ریختن و این آقا رو از برق کشیدن ... یکی پاشو گرفته بود یکی دستشو یکی دهنشو !

خوب جایی دور نریم ... داشتم با موبایلم Moto-X II میزدم ... یه چیزای جالبیم روش پیدا کردم که تو یه پست دیگه توضیح میدم ...

در همین حال و هوا بودیم تا حدودا" 30 ساعت ... هنوز آب وصل نشده بود و بطبع کولرام خاموش بود چون آبیه ....

TV رو روشن کردم زدم شبکه 2 داشت داوطلبایه ریاضی رو نشون میداد قبل و بعد کنکور .... خوب دیدم با دیدنشون یه مقدار استرس نفوذ میکنه پس TV رو OFF کردم ...

خوب ساعت 12 شب هم خوابیدم .... آب هنوز قطع بود برا همین پنکه رو روشن کردم ....

=*= روز کنکور ساعت 6

با روحیه بس عجیب از خواب بلند شدم ... سریع کفش و کلاه کردمو به 3سوت شایدم 4 سوت مو هارو مرتب کردم و مداد رنگیامم برداشتم و حرکت به سوی حوزه !

=*= روز کنکور ساعت 7:15 اینا

در محل حوزه با دوستان مشغول گپ زدن بودیم ... هر کی سعی میکرد فاز مثبت بده ... ولی از قیافه ای خیلی ها میشد فهمید که وقتی برن خونه باید شلوارشونو عوض کنند !

=*= روز کنکور ساعت 8:15 اینا

سر جاهامون نشسته بودیم ... 2نفر جلوی من غایب بودن سمت چپم یه غول نشسته بود سمت راستمم یه پسره ...

تو فکر و خیال بودم که یه صدا عین نویز اومد تو سرم ...

داوطۀآۀابان گراّّۀمی !

وای خدا ... تو عمرم صدا از این گوش خراش تر نشنیده بودم...

زنه جوری داد میزد که انگار ... ! استغفر الله !

بعد حدود 20 - 25 دقیقه واقعا" شعر گفتن کارشو تموم کرد و گفت : با سلام خدمت داوطلبان عزیز ... یه دفعه مثل اینکه توپ ترکونده باشن همه شروع کردن به خنده ای مصنوعی ! هه ههه هه  هههه ههه!

منم یه نیش خند زدم !

کنکور شروع شد

پیوست : این قسمت واقعا" طولانیه .... اول نوشتمش بعد دیدم برا مشاهده کنندگان عزیز سخته خوندش البته اصل خنده تو این قسمت نهفته شده بود که به علت بی حوصلگیم لاک گرفتمشون !

 

 

 

 

 

=*= ساعت 1 اینا

کنکور تموم شد .....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 22:14  توسط پویا  | 

سلام ...

داشتم مطلب قبلم رو مرور میکردم

شرمنده کلی نقد و ... داشتم که بذارم ولی .... لعنت به کنکور !

فکر کنم ۳ کلمه ی بالا تمام مفهوم رو برسونه .... لعنت به کنکور !

شرمنده ی فرشاد و خیلی های دیگه شدم ...

 

تا بعد کنکور یعنی ۳ ماه دیگه خداحافظ

حالا خر بیار و با قالی بار کن تو این چند وقت فقط برگه ورق زدم ولا غیر ! هیچ کار دیگه ای انجام ندانم !

الانم ۲ هفته و اندی مونده به کنکور و منم تازه سر از برف بیرون آوردم(کبک ! )

میگن خواب غفلت ! همینه .... توی این چند وقت واقعا" درست حسابی درست نخوندم....

یعنی میشه تو ۲-۳ هفته جبران ۶-۷ ماه رو کرد ؟ خوب معلومه که نه !

این پست رو میدم و همزمان باهاش مردونه نت رو ترک میکنم ! تا بعد کنکور ....

حالا بعد کنکور روش خیلی بحث میکنم همین طور رو خیلی از چیزای دیگه که تو این مدت رخ داده...

تا بعد کنکور ...(;

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:44  توسط پویا  | 

شرمنده کلی نقد و ... داشتم که بذارم ولی .... لعنت به کنکور !

فکر کنم ۳ کلمه ی بالا تمام مفهوم رو برسونه .... لعنت به کنکور !

شرمنده ی فرشاد و خیلی های دیگه شدم ...

 

تا بعد کنکور یعنی ۳ ماه دیگه خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 17:52  توسط پویا  | 

ا ؟ جدی ؟ جدی عید شد ؟

یعنی یه سال دیگم گذشت و ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم !

خوب خیر سرم قرار بود ۲-۳ تا پست دیگه بدم تا عید ولی متاسفانه این چند روز فقط تو بیمارستان ها میرفتیم عیادت این و اون !!! عوارض ۴شنبه سوری ! از این اتاق در میومدیم میدیدم اتاق بغلی هم بله !!!! میرفتیم اونجا و ... !

میشه گفت ۴شنبه سوریمون نسبت به سال قبل کمتر مجروح و زخمی داد !!!

خوب الانم که عیده ! نمیدونم چرا وقتی عید میشه دلم میگیره ... شاید چون من یه سال جوون تر میشم و پدر و مادرم ۱سال پیر تر میشن باشه !!(چه فرقی کرد ) یا هزار و یک دلیل دیگه ... چی بگم والا پارسال ( ۵ ساعت پیش !!! ) کارایی کردیم که نباید میکردیم و کارایی بود که باید انجام میدادیم ولی از انجامش غافل شدم ولی ان شا الله امسال جبران میکنم .

الانم اصلا" حس نوشتن نبود فقط میخواستم بگم عیدتون مبارک...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 14:2  توسط پویا  | 

خوب !

اینم از مطلب امروز , همین جوری نشسته بودم داشتم میفکریدم ( جمع فکر های زیادی ! ) که مطلب چی بذارم قبل عید و ... که صدای تق و توق و بووووووم رشته ای افکارم رو پاره کرد هنوز از حالت گیجی هم در نیومده بودم که صداهای جدیدی به گوشم رسید از جمله جیغ و داد و فغان و آه و ناله و مویه و ... ! گفتم بفرما لقمه ی آماده هام جور شد.

4شنبه ی آخر سال ! یکی از روزهای پر مخاطره و درگیری هر ساله که اگه جمع کنید تعدادکشته هاشو از شهیدان 8سال دفاع مقدسم بیشتر میشن !  و سر به یک کرور میکشه !!

خوب قبل از اینکه به خود موضوع و .. اشاره کنیم یه سری میزنیم به پولی که در این راه خرج میشه .

*******************************************************

***************************************

*************************************************************

**********!!؟

************************* ( خوش به حال اونایی که ریش وسبیل ندارن ) !

حالا میرسیم ********************************!

ویرایش شده توسط پویا در ۲۱ خرداد ۸۶ دلیل : *************!

9.

4شنبه سوری خوبی داشته باشید ! امیدوارم بتونید حداقل چند تا دست و پا قطع کنید ! ***********موفق باشید !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:10  توسط پویا  | 

صبح همین جوری تو عالم خواب و بیداری بودم ساعت های ۹ فکر کنم !

خواب میدیدم تمام مشکلاتم حل شده و ماشین و زن و بچه و !!!! ( اووووهوووووووو کجا ها رفتم !! ) اینا خصوصیاشن

همین جوری خودمو اینور اونور میکردم تو تخت پتو هم روم بود هوا هم سرد بود برا همین حال میداد که یکدفعه مثل اینکه زلزله اومده باشه ! شازده داداش من با عجله اومد تو اتاقو گفت ..... ! :

پویا پاشو که مامور اومده ! تو خواب گفتم چی چی آورده !!!

یکدفعه به خودم اومدم گفتم مامور ؟

گفت : آره دو تان دم در وایستادن !

من همین جوری که کله و دست و خمیازه و همه کارو با هم میکردم گفتم چی میخوان ؟

گفت : هیچی من گفتم برم به داداشم بگم بیاد پایین !

گفتم ( با حالت یه نمه ترسیده ) : چرا من مگه با من کار دارن ؟

گقت : آره از دایره ی جرایم اینترنتی اومدن !

گفتم : چی !!!! چرا گفتی من هستم میگفتی ۲ روزه خونه نیومده !

من همین جوری که تو فکر بودم و داداشم داشت هر لحظه اوضاع رو بهرنج تر توصیف میکرد پیش خودم گفتم ای بابا ! نگا تو زندگی از ۱۰۰۰۰۰۰ تا بلا جونه سالم بدر بردیم که اخر عمری بیان مارو به عنوان مدیر سایت های غیر اخلاقی بگیرن ! و ... !

بعد داداشم با صدای بلند تر گفت حالا چی بگم بهشون ؟

که ۲باره صدای در اومد !

من رو میگی عین تیری که از کمون ول شده باشه پریدم  با همون بیژامه ! سریع یه پیرن تنم کردم و در عالم خواب میخواستم از پنجره بپرم پایین ! آخه خونمون در پشتی نداره !؟

داداشم گفت داری چیکار میکنی ؟

گفتم میخوام فرار کنم مگه دیشب فیلم رو ندیدی طرف از ارتفاع ۸۰ متر پرید پایین چیزیش نشد این که چیزی نیست ۱۰-۱۲ متره !

گفت : تو دیشب خوابت برد بقیشو ندیدی وقتی پرید پایین مغزش پاشید کف زمین / دل و رودشم به هم پیچید ؟!

گفتم : ا جدی ؟ پس بذا برم دم در مرگ یک بار شیونم یک بار ! قیافمو اینجوری کردم   و رفتم دم در دیدم یه گروهبانه و یه سرباز صفر !

گروهبانه گفت : چه عجب ؟!؟

گفتم : شرمنده ام ولی به خدا من بی گناهم ! من مفسد نیستم ! به خدا رفیق نا باب من رو به این راه کشونده ! تقصیر اوناست به خدا منم مسلمونم و نماز و روزه حالیمه ! و شروع کردم به کولی بازی ! در ضمن من به حقوق خودم آگاهمو میدونم هر چی بگم تو دادگاه میگید من گفتم ! منم میگم نگفتم پس تا دلتون بخواد براتو حرف میزنم !

گروهبانه بعد ۲ دقیقه گفت ببخشید ها فقط میخواستم بپرسم در خروجی مجتمع کجاست !؟

من قیافم اینجوری شد !   ! گفتم سمت راست ! میپیچید بعد از اون ور + ... ! آدرسم غلط دادم !

همین جوری که داشتم باهاش حرف میزدم صدای خنده ی داداشم از پشت در میومد

وقتی رفتم تو خونه هم که دیگه گفتن نداره !  ( اینجاشم خصوصیه !!!! )

ولی فقط همین رو میدونم که از این به بعد مطالبمو یه ذره با احتیاط تر مینویسم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:52  توسط پویا  | 

اومدم در مورد موبایل یه مطلب بنویسم دیدم آقای احمدی نژاد یه سری حرف های عجیب زدن اومدم اونارو آنالیز کنم ! دیدم علی دایی سرمربی تیم ملی شد ! دیگه هیچ کاری نکردم نه تلوزیون نه موبایل نه روزنامه نه هیچ چیه دیگه ! گفتم بهتره جناب دایی  رو آنالیز کنم !

 

جناب دایی موفق شدند با پر رویی تمام در تیم ملی بمانند تا جام جهانی 2006 که گند کار در اومد و الان تازه بروز میدن که بین بازیکنای تیم ملی دعوا + .... بود حالا ما به مسائل حاشیه ی نمیپردازیم ( مثل اون عکس ها و کلیپ ها !!! )

 

خوب بعد اینکه علی دایی به عنوان !!! سرمربیگری تیم ملی انتخاب شد پدر بزرگ اینجانب در سن 95 سالگی اولین سکتشون رو زدن ! ( خدا رحم کرد که طوری نشد !!! ) اینجاست که عمق فاجعه معلوم میشه !

 

گذشته از این ها من هر روز چشم انتظار برنامه ی نود بودم ... که بالخره روزش فرا رسید و اقای دایی + ... رو دعوت کردن !

 

منتظر مچ گیری های فردوسی پور بودم .... اول که فردوسی پور میگفت چی شد که سرمربی شدی دایی میگفت آره هوا گرمه اینجا !!!! به تمام سوالات بی ربط ترین جواب ها رو داد البته از کفاشیان نه بیشتر !

آقای کفاشیان که هفته ی قبل بچه هاش از خواب بیدارش کردن که بابا پاشو که فردوسی پور داره به ریشت میخنده !

 

آقای کفاشیان در برابر هر سوال فردوسی پور اول 5-6 دقیقه میخندیدن بعد هم چند تا جواب بی ربط و تشکر از سایپا ! هفته ی قبلم که با کلمنته ترکوندن مربی گری و تیم ملی رو !!!!

آقای دایی این ادعا رو داشتن که من با مربی که 5 سال خارج بوده و 5-6 تا جام جهانی بوده و مدرک مربی گری A  رو داره هیچ فرقی ندارم ! و کلاس ها A فیفا رو میرم اگه الان کلاس بذاره !

این مثل این میمونه که من 1سال درس نخونم بعد بخوام اون درس ها رو تو 4 ماه پاس کنم .

 

آقای کفاشیانم با این حرف اعجاب آورشون مارو جوان کردن ! حداقل 20 تا 30 دقیقه میخندیدم به این حرف !

کفاشیان : بله آقای دایی گزینه ی خوبیه چون زبانشونم خوبه !!!!

وای خدا یعنی خودش فهمید چی گفت ؟ به نظرتون قطبی که 30 سال خارج بوده هم زبانش خوبه ؟

داییم که هر چی ازش سوال میشد میگفت نه آقای فرلدوسی پور همه لابی داشتن و با بنده ی خدا من لابی داشتم با خود خدا!!! یاد یه چیزی افتادم ( خدا نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره !!!؟ )

 

کم کم داشت مچش باز میشد که .... بله از پشت صحنه فرمان رسید که کار داره خراب میشه و از دایی تشکر کن اگه میخوای برنامه هنوز سر پا بمونه ! این عین جمله ی مسئول پشت صحنه و عوامل برنامست ! ( شوخی کردم بابا حیف که تو نود آشنا ندارم !!!؟ )

 

میگفت ما تو ایرانیم نباید خودمونو با اسپانیا + ... مقایسه کنیم ! خوب جناب دایی با سواد اگه تو بری خودتو با گواتمالا مقایسه کنی یعنی عالیه ؟ نه این یعنی اینکه داری از واقعیت ها فرار میکنی و میخوای بگی قوی هستی ولی زرشک !!! وقتی تو خودتو با برزیل یا اسپانیا یا ... مقایسه میکنی تلاشتو میکنی تا بهشون برسی ولی میخوای به چیه گواتمالا برسی ؟

 

حالام که آقای دایی 2شغله شدن و مبارکش باشه ! ان شا الله روزی برسه که جناب دایی روی نیمکت همه ی باشگاه های ایران بشینه !

 

دیگه منم دیدم اینجوری شد گفتم ولش کن الان به مام یه وصله ی میزنن و ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:10  توسط پویا  | 

تلوزیون رو روشن کردم ببینم چی پخش میکنه !

دیدم اخبار جوانه هاست خواستم خاموشش کنم دیدم داره درمورد اینترنت و ... صحبت میکنه گفتم بزا ببینیم چی میگی !

فکر کنم اگه اشتباه نکنم داشت دانش آموزهای کره ای رو نشون میداد و میگفت دولت براشون یه برنامه ریزی کرده کودکان 7 تا 10 سال رو که با اینترنت بیشتر آشناشون کنه و ...

تو همین زمینه هم یه بازی ساختن برای کودکان 7 تا 10 سال که توش مثلا" یاد میگیرن ویروس ها چی هستن و ... و یه اشاره ی هم به سایت های غیر اخلاقی داشت و ... که طبق اصول روانشناسی کاری میکنن که خود کودک از این کارا بدش بیاد و ...

اما اینجا چی طرف همون اول به جای فضا سازی میزنه سایت ها رو فیلتر میکنه از اونورم یه سری دوست محترم که اعتقاد به اینترنت بدو* فیلت* دارن سایت های فیلت*شکن در اختیار ملت میذارن اونام که از اول بچگی عقده گلوشونو گرفته خوب معلومه دیگه....

 میدونین که سرعت اینترنت رایگان کره 300 برابر سرعت اینترنت پولیه ما هست ! ولی کمتر کسی از کره یی ها میره ۲نبال این چیزا !

نگاه واقعا" زیر ساخت ها رو قوی میکنن و استوار از همون بچگی به فکر اینان .

اما تو ایران چی ! مخابرات راه میره و فیلتر میکنه . همین جور پشت سر هم و طوطی وار

و واقعا" بدون اینکه بفهمه داره کجا رو فیلتر میکنه اقدام به فیلتر میکنه

حیف که تو این مبحث نمیشه چندان حرف زد ! ( آزادی بیان رو عشقه )

پس برای امروز به همین جا بسنده میکنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:52  توسط پویا  | 

نوشابه یا آبمیوه ؟

حتما" خیلی ها با خواندن این نوشته اول میگید ابمیوه ! مثل قضیه ی علم بهتر است یا ثروت !

نمیدونم در مورد آبمیوه با اسانس طبیعی + ... چی شنیدید و ...

من خودم همیشه فکر میکردم آبمیوه از نوشابه بهتره  و بازم .... !

 

ولی چند وقت پیش با یکی از دوستان پدرجان راهی مشهد شدیم دوست پدر جان دکتری شیمی و آزمایشگاه و ... داشتن میشه به زبون خودمونی تر گفت خرشون خیلی میرفت تو اینجور چیزا بحث رسید سر نوشابه و آبمیوه میگفت از یه شرکت ایرانی که تو کار آبمیوه هست ازش دعوت شد که بره اونجا و رو کاراشون نظارت کنه. الانم همون شرکت واسه خودش تو ایران شاخ و دم در اورده !

 

میگفت خودشم اول فکر میکرد که آبمیوه واقعا" با اسانس طبیعیه یعنی همون چیزی که رو خود جلد آبمیوه ها نوشتن ! ولی در عمل ! میگفت رفتم و دیدم که بعله ! ( مبارکه !!! ) اسانس آبمیوه ها رو ور میدارن میفرستن برا کشور های عربی که باهاشون عطر درست کنند و در عمل تفاله ی آبمیوه رو میریزن تو پاکت آبمیوه و میدنش دست مردم و میگن 100% طبیعی ! با اسانس کاملا" طبیعی مردمم از همه جا بی خبر این نوشیدنی های بی فایده رو میل میکنند !

 

میگفت در کل نوشابه با آبمیوه یکی میباشد ! فقط نوشابه یه گاز اضافه داره !

حالا فکر کنم کاملا" روشن شده باشید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:49  توسط پویا  | 

احتمالا" اسم سنتوری رو شنیدی

آره همون فیلم معروف داریوش مهرجوییه !

داشتم میچرخیدم اینور اونور ! دیدم به به فیلم سنتوری داریوش مهر جویی رو اینترنته !

دانلود کردم و دیدمش میشه گفت واقعا" یکی از بهترین فیلم های بود که تو اون سبک دیده بودم .

بعدش تازه متوجه شدم ای دل غافل داریوش مهر جویی اعلام کرده بود که فیلم حرامه و دزدیه و نخرید و ... ولی آب از سر ما گذشته بود ( حالا یکی نیست بگه مگه بگی حرامه دیگه همه چی تمومه ؟ )        نه بابا از این خبرا نیست الان کرور کرور مردم فیلم رایت شده میخرن میرن خونشون میشینن پای TV و فیلم و نگا میکنن و با خیال راحت تخمه میشکنن تازه الان یه چند وقتی مد شده فیلم هنوز اکران نشده میبینی رو نت پخش شده ! واقعا" چه ضرری میکنن این گارگردان ها .

بعضی سایتام با افتخار تمام میزدن ( سایت *** با افتخار تقدیم میکند دانلود فیلم سنتوری داریوش مهر جویی و .... ) حالا یکی نیست بگه داداشه من این کار واقعا" زشته ! میدونی اون بدبخت چقدر ضرر میکنه ؟

به گفته ی یکی از دست فروشان محترم فروش فیلم سنتوری در بین فیلم ها ی دیگه بی سابقه بوده !حتم دارم اگه خود آقای مهرجویی بره تو بازار ببینه سنتوری با چه کیفیت نا یابی داره به فروش میرسه خودشم یکی میخره ! کیفیی که رو نت بود بد نبود 543 بود با ... ولی الان هست تو بازار که کیفیتش DVDیه !!!؟ فکر کن ! واقعا" زور داره آدم بعد اون همه زحمت ببینه مردم دارن این کارارو میکن ! مگه فیلم همون بازیگره نبود ؟ که حالا اسمشم نمیاریم میدونین چقدر فروش رفت تو ماه اول ؟ 5/1 میلیارد تومن آره دارید عدد رو درست میبینید هیچ دروغی هم توش نیست و کاملا" واقعیه من با دیدن این عدد کاملا" کف کردم ! طرف میره خودشو نابود میکنه یه فیلم میده بیرون تو کل دوران اکرانش تو سینما ها مثلا" 600 میلیون تومن میزنه به جیب ! اما یه فیلم غیر اخلاقی 5/1 میلیارد تومن ! تازه خیلی ها هم رو نت دیدن و دانلود کردن و دیگه احتیاجی به CD پیدا نکردن !

بعد میگن چرا به مردم ایران اینترنت پر سرعت نمیدین !  خوب حق دارن والا به نظرم اول باید یه فرهنگ سازی غنی کنن که مردم نرن بخرن بعد هر کاری میخوان بکنن .

الان اگه همه ی ملت سرعت اینترتشون بالا بود خوب دیگه آقای مهر جویی باید از سینما خداحافظی میکرد یا خودکشی میکرد ! الان که سرعت ها اینه وضع اینه وای به حال اینکه سرعت بالا تو مملکت همه گیر بشه.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط پویا  | 

دیشب شبکه 3 داشت یه برنامه میداد به نام دوران ما !

واقعا" برنامه ی جالبی بود ! بحث دیشبش رو طوفان کاترینا بود .

برنامش غیر از جنبه ی اطلاع رسانی یه اهداف دیگه ی رم داشت که به اونا نمیپردازم . ( ما که سیاسی کار نیستیم !؟ )

مثلا" نشون میداد مردم طوفان زده ریخته بودن تو فروشگاه و خوراکی + پوشاک + ... میدزدیدن

جالب بود من هیچ وقت اینجور برنامه ها رو تو کشور خودمون ندیدم مثلا" برا زلزله ی بم کی اومد کارهایی رو که مسئولین انجام دادن زیر ؟ ببره .

کی بود بگه واقعا" تو بم چه اتفاقی افتاده یا چی به چی شد ؟ ما که هر وقت تلوزیون رو روشن کردیم میگفت بم را 2باره خواهیم ساخت و آبادش میکنیم و لس انجلسش میکنیم و ...

شایدم تلوزیون پخش کرده و ما ندیدیم !

ولی لازم به ذکره چند تا نکته ی جالب رو از بم بگم ! که اگه آمریکایی ها میخواستن همچین برنامه ی رو تو ایران درست کنند چه لقمه های آبداری براشون میشد.

اول اون چیزایی که با چشم خودم دیدمو میگم بعد اون چیزایی که شنیدم

راستش تو بم به عینه دیدم که مسئول حمل بار وقتی داشت میرفت شهرشون با دست پر میرفت ! انگار اومده بود خرید ! از جمله این وسایل : تلوزیون 21 اینچ پاناسونیک . یک عدد یخچال فریزر . اتو و لوازم جانبی ! میشه گفت یه آپارتمان کاملا" مبله رو بلند کرده بود ! البته همش دسته 2 بودند .

یا اون فردی که با ما اومد بم ! یادمه با یه ساک اومد ( ساکش از این ورزشی ها بود فکر کنم چند تا پیراهنم آورد + شلوار و ... ) کلهم الاجمعین وزن کل ساک + خودش به 50 – 60 کیلو نمیرسید !

همین آقا چند روز بعد گفت : یکی از اقوام مریض شده  و من باید برگردم ! ( مام گفتیم تفلکی ! )

گفت : خیلی دوست داشتم بمونم و بیشتر کمک کنم و ....

وقتی داشت میرفت برا بدرقه رفتیم ! من گفتم ا ا ا اینا همون چادرا نیست که میگن از آمریکا آوردن !

گفت : چرا اینا همونان یکی رو دارم برای تست میبرم ! گفتم پس این چیه ؟

گفت این یکیرم دارم میبرم اگه اون خراب شد برا تست یکی دیگه داشته باشم !

و .... به بعضی دزدی ها اصلا" نمیشه اشاره کرد از بس پست بودن !

 

حالا چند تا چیز که خودم شنیدم ! ( شنیدن کی بود مانند دیدن !!؟ )

میگفتن یه سری در حال پاک سازی مکان ها و خونه ها بودن تا اگه جسدی یا زنده ی بود از زیرش در بیارن و ...

در همین حین یه آقای جنتلمن و با شخصیت داشته از اونجا رد میشده که یه کلمن هم دستش بوده قیافش سراسیمه نشون میداده !

از این رو برادران عزیز به این فرد مضنون میشن و سعی در گرفتن اون شخص میکنند و بعد از گرفتن وقتی در کلمن رو باز میکنن با صحنه ی عجیب + وحشتناکی رو برو میشن.

فکر میکنید تو کلمن چی بوده ؟

آره میگن پر طلا بوده + یه دست که بهش چند تا النگو وصل بوده .....

وقتی طرف رو به حد مرگ میزنن مادر مرده اعتراف میکنه که مرفته تو خونه های مردم اگه زنی تو خونه بوده که جواهر داشته اونارو ور میداشته ! اون دسترم همین طور ولی واقعا" جای تاسف داره .

حرکت خیلی زننده و خیره کنندس تو اون وضعیت که همه میخواستن کمک کنند یه همچین آدمی ! البته از این کلمن به دست ها کم نبوده ..... ( فقط همین یکی لو رفته شاید صد ها کلمن به دست دیگه با خیال آسوده بعدا" طلا ها رو فروخته باشن )

یکی دیگم هست که این دیگه نوبره !

میگن از کامیون های که داشته میرفته طرف بم یه چند تایی شیطونی میکنن و کامیون ها + اجناس داخله رو به شهرهای دیگه میبرن و اجناس و تبدیل به ارز رایج مملکت میکردن !

از اون ورم چون پشتیبان داشتن کسی جیکش در نمیومد !

 

حالا دیدید که فقط کاترینا مخرب نیست ( مخرب خود ما آدم ها هستیم )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:5  توسط پویا  |